.:.the end of me.:.
...
وتو چه میدانی چه گذشت بر حسین... و اهلش... تو... فقط خیابان گردی را بلدی! و خودنمایی را... من میدانم شور تو برای چیست! ولی تو خود بیخبری!شاید هم خبر داری ولی گم کرده ای خود را! عزاداری... کمی به واژه اش بیاندیش شاید درکش کنی.... البته شاید... قولی نمیدهم!
قلمم خشکیده است... احساس بی معناست... عشق تمسخر است... زندگی یک بازیست...ماسراسر باخته ایم... و در قبال چه منتظر فرداییم؟...فردا نیست...امروز هم نیست... و همه در پی فواره ای هستیم از نور...ولی دریغ از کورسو...کدام فواره؟کدام کورسو... میگوییم هستیم!هستی چیست؟ ادعا داریم میبینیم ولی کور هستیم! میشنویم در صورتی که کری بیش نیستیم... احساس بی معناست... عشق تمسخر است... فردا نیست... کورسو هم وجود ندلرد... نمیبینیم...نمیشنویم....لمس نمیکنیم.... درواقع...نیستیم!!! مایی وجود ندارد... آخر نوشت:چه ذهن پراکنده ای دارم!!!!
چرا قالب عوض شده؟!! چرا هیچی سرجاش نیست؟!!! چرا؟!! پایینیرو گفته بودم مهی جون بیاد بنویسه.آخه ازونجایی که کامپیوتر ما نفتیه و به علت هدفمندی یارانه ها قیمت نفت افزایش یافته دیگه نمیتونم ازش استفاده کنم و کانکت بشم!!!به علاوه ی این ازونجایی که من اصلا بیرون نمیرم(اصلااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) پس به کافی نت هم دسترسی ندارم...نتیجه گیری اینکه بیخیال اینجا شدم و وبم افتاده ی گوشه داره خاک میخوره....الانم خونه ی خالمینامم که تونستم آپ کنم....خلاصه که معذرت میخوام.......دارن صدام میکنن.....فعلا صاحاب وبلاگ فعلا در دسترس نمی باشد! زل میزنم بهت... نمیشناسمت... تو کی هستی؟ چقدر...چقدر برام غریبه ای.... نمیتونم لمست کنم... ولی... نگاهت.... نگاهت چقدر سرده.... سکوتت چقدر سنگینه... چرا جلوم وایستادی و هیچی نمیگی؟ چرا هیچ حرکتی نداری؟ تو کی هستی؟ راستی....کی اومدی؟ نفهمیدم... تو... چقدر...چقدر....چقدر عجیبی.... دارم.... .... تو چشام نگاه نکن... ته چشام دنبال چی میگردی؟ تو چشام نگاه نکن.... ته چشام خالیه... خالیه خالی... این نگاهات داره اذیتم میکنه.... سرده.... یخ میکنم... تو چشام نگاه نکن... هنوزم نمیخوای چیزی بگی؟ ... ... ... کجا؟ کجا داری میری؟ وایستا... کجا داری میری؟ نرو... ... ... ... ... رفتی... ... رفتنت هم مثل اومدنت بود... نفهمیدم... هنوزم گنگم... هیچی نفهمیدم... آخر نوشت:ای کاااااااااااااااااااااااش...:( فرزاد فرزین میگه:تیکه تیکه تیکه تیکه نم نم....میریزم آروم آروم و کم کم.....اونی که یه روز عاشقش کردی...حالا میگی فراموشش کردم....:( به امید روزی که زود زود آپ کنم... فعلا... میخوام از خدا چیزی بخوام... ولی نمیدونم چی... بذار فکر کنم... . . . .چیزی به فکرم نمیرسه... مثل اونروز... عاشورا... پانته آ بهم گفت دعا کنم... چشمامو ببندم و دعا کنم... از زیر نخل رد شم و دعا کنم.. بهش گفتم بذاز فکر کنم... هیچی به ذهنم نرسید... اونجا بود که فهمیدم هیچ آرزویی ندارم! پانته آ آرزوهای زیادی داشت... وایستاده بودم... داشتم نگاهش میکردم... راستش بهش حسودیم شد... چشماشو بسته بود... آروم آروم زمزمه میکرد... و از زیر نخل رد میشد... من... وایستاده بودم... به خودم فکر میکردم... که چرا هیچ آرزویی ندارم! پس بهتره وقتمو تلف نکنمو بجای فکر کردن به آرزوهای نداشته و دعا کردن کار دیگه ای بکنم! آخر نوشت: مثل همیشه بدون مقصدم!!!یکی به من مقصدو نشون بده تا خودم بشتابم به سویش!!! پری باهات قهرم!آرزو باهات قهرم!مهناز قرم!دو تا هم سرویسی های محترم با شما هم قهرم.اصلا با همه قهرم.... البته به خاطر گل روی سیما با همتون آشتیم! کاشکی میفهمیدیم که آدما چقدر بی ارزشن!!! راستش حوصله ی نوشتن مطلبی رو نداشتم.میخوام یه مطنی رو که تو همین وبلاگ(البته سال گذشته)گذاشته بودم رو باز بذارم..... بهترين هديه اي را كه زماني از بهترين فرد زندگيم گرفته ام را بر ميدارم......اين هديه ي عزيز را در دل دستانم قرار ميدهم.... ميخواهم چيزي بنويسم.....ولي نميدانم چه؟فقط اينرا ميدانم كه گيلاسي جان به من گفت از زندگي و زيبايي ها بنويسم....مي خواهم از زيبايي هاي زندگي بنويسم... ميخواهم حس خوشبختي در تمام تن و جان رخنه كند...ميخواهم از بدو ورود اين احساس به هفت آسمان كوچ كنم... موشكافانه به اطرافم مينگرم...من زندگيم را،خوشبختيم را،همه را در خلاصه كردن جمله ي دوستت دارم در نگاه خود ميبينم......زندگي را در تك تك رنگهاي زيباي مداد رنگي هاي برادرم ميبينم....خوشبختي را در شرشر آب باران از ناودان همسايه يمان ميشنوم.......در وزش نسيم قرار ميگيريم،گذر اين باد ملايم از وجودم زيبايي هاي زندگي را به من ياداور ميكند... ندايي ميشنوم...................آسفالت كف خيابان ميگويد،حتي سنگ هم مينوازد....حال چراغ راهنمايي بر سر چهار راه باجدول كنار خيابان و سنگ ها و آسفالت هم صدا شده اند و ميگويند:"زندگي زيباست.....زندگي زيباست.....به راستي كه زندگي زيباست....من براي اينكه زنده ام محكوم به زندگي نشده ام...من خود خواسته ام كه زنده باشم و زندگي كنم...خود خواسته ام كه زيبا باشم،با طراوت و خوشبخت باشم... زندگيم به شيريني يك آبنبات چوبي در دست كودكي خردسال است...زيباييش مثل هديه ايست كه پدرم براي تولدم ميگيرد.....حتي زشتي هايش نيز زيبا هستند.... در همه چيز ميتوان هستي را ديد....در كارهاي پر مشقت مورچه اي راي بقا...در برگ...در درخت خشك شده و كهنسالي كه در خاك ريشه دارد....در زندگي انگلي كرم كدو....در صداي پرتنين برق و....آري،اين صداي رعد نيز موجب ميشود قارچ ها از دل سنگ بيرون بزنند.اين همان صدا و نوريست كه گاهي وحشت را به همراه مي آورد.خود هستند و به ديگري نيز هستي ميبخشند..."""""در نيستي هم ميتوان هستي را يافت"""""" باز در شعرم از طلوع گفتم... باز در دلم از ساحل دريا گفتم.... باز با خودم از دلم گفتم.... من آنقدر گفتم تا به خود رسيدم...من به خدا رسيدم.... من دفترم را ورق ميزنم...برگ ها را زير پايم خورد ميكنم و به خود مي انديشم.... من با رابطه ي كاه گل و آب....با ديدن كتابي بر طاقچه....به خدا مينگرم... من سبزم....سرسبزي من از تراوشات ذهن كودكي نشعت ميگيرد... در هر جمله ام ياد خدا جاريست.... شعرهايم پر است از نوازش دست خدا بر دل من.... چراغ هاي دلم هميشه روشن است..... خدايم به مهماني شقايق ها فرايم خوانده.... شب نشيني ها با ملايك داستان فردوس ميشنويم.... صدايي مي آيد...گوش كن،خوب ِ خوب...مي شنوي؟...صداي قطره هاي باران است...كه ميكوبند بر شيشه ي پنجره ات...شرشر آب از ناودان را مي شنوي؟...قطره هاي پاك باران،قطره قطره تو را ميخوانند.....گوش كن...اگر خوب گوش دهي،حتم دارم مي شنوي.....فضاي بيرون سرد است ولي نمناك...سرد بودن را معني نكن...نم دنيا را معني دار كن....به نواي قطره هاي باران كه با التماس ميكوبند بر شيشه ي پنجره ات نه،به دلت،گوش سپار..از زندان خود،از پوستين خود بيرون بيا....بيا زير آسمان خدا،بيا زير باران،زير ناودان...بيا خيس شو مانند ما....بيا همراه ما شو...ما شو.....اگر امدي چتر نيار....چتر آسمان است...سقف آسمان است...دنيا آسمان است....بيا و خيس شو....بيا كه من و ما و آسمان و باران و ابر و خدا،همه منتظر آمدنت هستيم...."بيا" "عشق هنریست آموختنی.آنرا بیاموزیم" ولی من بهش گفتم: "عشق آمدنی بود.نه آموختنی" شما چه نظری دارین؟!
![]()

).....
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


